Wednesday, May 17, 2006

با چشم‌ها

با چشمها
اي کاش مي‌توانستند
از آفتاب ياد بگيرند
که بي‌دريغ باشند
در دردها و شادی‌هاشان
حتی
با نان ِ خشک ِشان
و کاردهای شان را
جز از برای ِ قسمت کردن
بيرون نياورند
ای کاش مي‌توانستم
خون ِ رگان ِ خود را
من
قطره
قطره
قطره
بگريم
تا باورم کنند
احمد شاملو

No comments:

Post a Comment