Monday, December 22, 2008

*برف نو! برف نو! سلام، سلام*

برف نو! برف نو! سلام، سلام


برف نو! برف نو! سلام، سلام
بنشين، خوش نشسته‌ای بر بام
پاكی آوردی ای اميد سپيد
همه آلودگي‌ست اين ايام
راه شومی‌ست می زند مطرب
تلخواری‌ست می چكد در جام
اشكواری‌ست می كشد لبخند
ننگواري‌ست می تراشد نام
مرغ شادی به دامگاه آمد
به زمانی كه برگسيخته دام
ره به هموار جای دشت افتاد
ای دريغا كه برنيايد گام
کام ما حاصل آن زمان آمد
که طمع برگرفته‌ایم از کام
خام سوزيم الغرض بدرود
تو فرود آی برف تازه سلام!

احمد شاملو

Friday, October 03, 2008

*هنر گام زمان*

امروز نه آغاز و نه انجام جهان است
ای بس غم و شادی که پس پرده نهان است
گر مرد رهی غم مخور از دوری و دیری
دانی که رسیدن هنر گام زمان است
تو رهرو دیرینه ی سر منزل عشقی
بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است
آبی که بر آسود زمینش بخورد زود
دریا شود آن رود که پیوسته روان است
باشد که یکی هم به نشانی بنشیند
بس تیر که در چله ی این کهنه کمان است
از روی تو دل کندنم آموخت زمانه
این دیده از آن روست که خونابه فشان است
دردا و دریغا که در این بازی خونین
بازیچه ی ایام دل آدمیان است
دل بر گذر قافله ی لاله و گل داشت
این دشت که پامال سواران خزان است
روزی که بجنبد نفس باد بهاری
بینی که گل و سبزه کران تا به کران است
ای کوه تو فریاد من امروز شنیدی
دردی ست درین سینه که همزاد جهان است
از داد و داد آن همه گفتند و نکردند
یارب چه قدر فاصله ی دست و زبان است
خون می چکد از دیده در این کنج صبوری
این صبر که من می کنم افشردن جان است
از راه مرو سایه که آن گوهر مقصود
گنجی ست که اندر قدم راهروان است
-
ه. ا. سایه

Wednesday, July 02, 2008

*جشن تیرگان فرخنده باد*

...
در این پیكار
در این كار
دل خلقی است در مشتم
امید مردمی خاموش همپشتم
مرا تیر است آتش پر
...
مرا باد است فرمانبر
و لیكن چاره امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان
بر این پیكان هستی‌سوز سامان ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
-
سیاوش كسرائی