Saturday, July 29, 2006

دامون

دامون

درچشم هايتان
آيا خفته بود آينه ي صبح
كه دست حريفان در آن
رنگ خويش باخت
و انگشت ها تفنگ رها كرد ؟
جنگل به ياد فتح شما
هميشه سرسبز است

خسرو گلسرخی

Sunday, July 09, 2006

نا برابری

نابرابري


نازاترين انديشه‌ها

در اجاره‌ي نامردترين مردماني است

که دشنه‌اي عطشناک هر خوني در آستين دارند

ناني به سفره و آشي بر آتش

چوپاناني اينچنين

مي‌زايند

لحظه‌ لحظه گرگاني

که زخم تاريخ را با اشتهايي تازه

دندان مي‌کشند

و ما

فرزندان تازه‌ترين انديشه‌هاييم

دردمندترين مردمان تاريخ

بهمن قره داغی

Saturday, July 08, 2006

ما را به خاطر بیاور

ما را به خاطر بیاور
ما را که تازه جوانانی بیست و دو ساله بودیم
شور عشق در سینه داشتیم و
پیش از آنکه عاشق شویم، سینه بر خاک سوده مردیم
ما را که سینه سرخانی خنیاگر بودیم و ده به ده
نه در آسمان و نه در کوهسار و نه بر شاخسار
که در بازار ، پیش از آنکه آوازخوان شویم
بر شاخه ای تکیده از تکیه گاه خویش
جان واسپردیم
به خاطر دارم پیامتان را، سرنوشتتان را
آری
و همیشه در گذرگاه خاطرم در گذر است
آوازهای صامت سینه سرخان سینه بر سیخ و
تجسد آرزوهای بیست و دو سالگان سینه بر سنگ
و از تکرار یادشان شاید پیش از آنکه شاعر شوم
بیست و دو ساله بمیرم آمین

عزت ابراهیم نژاد

Wednesday, July 05, 2006

دیوار

دیوار
...
مي گريزم از تو تا دور از تو بگشايم
راه شهر آرزو را
و درون شهر ...
درب سنگين طلايي قصر رويا را
ليك چشمان تو با فرياد خاموشش
راهها را در نگاهم تار ميسازد
همچنان در ظلمت رازش
گرد من ديوار ميسازد
عاقبت يكروز ...
ميگريزم از فسون ديده ترديد
مي تروام همچو عطري از گل رنگين رويا ها
مي خزم در موج گيسوي نسيم شب
مي روم تا ساحل خورشيد
در جهاني خفته در آرامشي جاويد
نرم ميلغزم درون بستر ابري طلايي رنگ
پنجه هاي نور ميريزد بروي آسمان شاد
طرح بس آهنگ
من از آنجا سر خوش و آزاد
ديده مي دوزم به دنيايي كه چشم پر فسون تو
راههايش را به چشمم تار ميسازد
ديده ميدوزم به دنيايي كه چشم پر فسون تو
همچنان در ظلمت رازش
گرد آن ديوار ميسازد

فروغ فرخزاد