Monday, September 05, 2005

*باور*

باور
باور نمی كند دل من مرگ خويش را
نه، نه من اين يقين را باور نمی كنم
تا همدم من است نفس های زندگي
من با خيال مرگ دمی سر نمی كنم
آخر چگونه گل خس و خاشاك می شود؟
آخر چگونه اين همه رويای نو نهال
نگشوده گل هنوز
نشسته در بهار
می پژمرد به جان من و خاك می شود؟
در من چه وعده هاست
در من چه هجرهاست
در من چه دستها به دعا مانده روز و شب
اينها چه می شود؟
آخر چگونه اين همه عشاق بی شمار
آواره از ديار
يك روز بی صدا
در كوره راه ها همه خاموش می شوند؟
باور كنم كه دختركان سفيد بخت
بی وصل و نامراد
بالای بامها و كنار دريچه ها
چشم انتظار يار سيه پوش می شوند؟
باور كنم كه عشق نهان می شود به گور
بی آنكه سر كشد گل عصيانی اش زخاك
باور كنم كه دل
روزی نمی تپد
نفرين برين دروغ، دروغ هراسناك
پل می كشد به ساحل آينده شعر من
تا رهروان سرخوشی از آن گذر كنند
پيغام من به بوسه لب ها و دست ها
پرواز می كند
باشد كه عاشقان به چنين پيك آشتي
يك ره نظر كنند
در كاوش پياپی لب ها و دست هاست
كاين نقش آدمي
بر لوحه زمان
جاويد می شود
اين ذره ذره گرمی خاموش وار ما
يك روز بی گمان
سر می زند ز جائی و خورشيد می شود
بسيار گل كه از كف من برده است باد
اما من غمين گل های ياد كس را پرپر نمی كنم
من مرگ هيچ عزيزی راباور نمی كنم
می ريزد عاقبت يك روز برگ من
يك روز چشم من هم در خواب می شود
زان خواب چشم هيچ كس را گزير نيست
اما درون باغ
همواره عطر باور من در هوا پراست
سیاوش کسرایی

Saturday, March 19, 2005

*نوروز 1384 فرخنده باد*

بهاران خجسته باد
ا
هوا دلپذير شد
گل از خاک بردميد
پرستو به بازگشت زد نغمه ي اميد
به جوش آمد از خون درون رگ گياه
بهار خجسته باز خرامان رسد ز راه

به خويشان
به دوستان
به ياران آشنا
به مردان تيزخشم که پيکار مي کنند
به آنان که با قلم تباهي درد را
به چشم جهانيان پديدار مي کنند
.
بهاران خجسته باد
بهاران خجسته باد

و اين بند بندگي
و اين بار فقر و جهل
به سرتاسر جهان
به هر صورتي که هست
نگون و گسسته باد
سرود: کرامت دانشیان

Friday, February 04, 2005

*راز آفرینش3*

3
از آمدنم نبود گردون را سود
وز رفتن من جاه و جلالش نفزود
وز هیچکسی نیز دو گوشم نشنود
کاین آمدن و رفتنم بهر چه بود
خیام

Thursday, February 03, 2005

*راز آفرینش2*

2
آورد به اضطرارم اول به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود
رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود
زین آمدن و بودن و رفتن مقصود
خیام

Monday, January 31, 2005

*راز آفرینش1*

1
هر چند که رنگ و روی زیباست مرا
چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک
نقاش ازل بهر چه آراست مرا؟
خیام