Monday, March 20, 2006

*سفره سين*

سفره سين

پلاس كهنه انديشه را دور بايد انداخت
زمان بر مغز و پوست كهنگي مي‌تازد امروز
چه كم داريم من و تو از درخت و سنگ بي مغز زمين اي دوست
بنگر، بنگر زمين هم پوست مي‌اندازد امروز
پلاس كهنه انديشه را دور بايد انداخت


زمستان هرچه بود تاريك و طولاني
دل ما هرچه شد سرد و زمستاني

زمين اما به دور از كيــــنه بهمن
نشسته با گل و خورشيد به مهماني


به شادباش شميم بارش نمنم
به فال نيك ديــدار گل مريم
بيا تا يك نفس شكرانه امروز
به داد دل فراموشي دهيم با هم

بزن اي طبل باران

برقص اي بيد مجنون
رسيده پچ‌پچ گل
به گوش خاك محزون


بياريد سفره عيد
بچينيد قاصدكها
هزاران سين تازه
به جاي سوگ و سرما

تماشا كن كه در آيينه نوروز
نمي‌بيني غبار قصه ديروز
مبادا بر چليپاي شب سرما
مسيحايي چنين بخشنده و دلسوز


سلام سايه سالار سرو ناز
سرود سار و سحر سور عشق‌ورزي
سپيده سيل سوسن در سحرگاهان
سمن‌گون ساعت سرشار سرسبزي

ترانه‌سرا : زويا زاکاريان

Friday, March 17, 2006

*(با همه داغ که....(م.راما*

با همه داغ که از گردش دوران دارم
من به زیبایی این زندگی
ایمان دارم
می شوم
زرد ولی هیچ نمی پوسم من
چون که در خاک جهان
ریشه فراوان دارم

م. راما