Wednesday, April 19, 2006

خدا می رفت و یک مادر پرستار زمین می شد

من اگه خدا بودم شهر بم هرگز نمی لرزید

هر کسی جای خدا بود شاهد این روزگار و این زمین زار
دست کم معجزه ای می کرد برای بچه های بی کس و بیمار

اگه کفر کلام من یکی حرفی بگه بهتر
وگرنه بازی واژه نمی بازم من کافر
صدای زنگ بی رحمی سر هر کوچه و برزن
به گریه میرسه از درد دل سنگ و دل آهن

اگه دیوار کجی ها رفته بالا تا ثریا
دست معمار خدا بود خشت اول من و ما
چه عیبی داشت اگه فردا جهان بهتر از این می شد
خدا می رفت و یک مادر پرستار زمین می شد

ترانه سرا : زویا زاکاریان